رنگین کمان خوشبختی زندگی من

خاطره روز زایمان و تولد سلنای گلم

دختر نازنینم سلام عزیزم من و بابا شهاب روز سوم تیر مصادف با روز نیمه شعبان صبح ساعت ٤.٣٠ از خواب بیدار شدیم و بعد کلی خوشحالی و گرفتن فیلم و عکس راهی بیمارستان شدیم. اونجا که رسیدیم مامان ناهید منتظرمون بود و بابا شهاب کارهای پذیرش رو انجام داد. منهم که از خوشحالی دل تو دلم نبود و احساس می کردم روی ابرها راه می رم . احساس می کردم همه به من نگاه می کنن و نوعی احساس فخر می کردم. بعد از مدتی از اتاق زایمان منو صدا کردن و من از بابا شهاب و مامان ناهید جدا شدم و رفتم تو . اونجا هم بهم سرم وصل کردن و چند تا خانم دیگه هم بودن که اومده بودن نی نی هاشونو بدنیا بیارن. من دومین نفری بودم که دکترم زایمانم کرد و رفتم اتاق عمل. موقع رفتن بازهم ...
30 تير 1392

دختر گلم ...خوش اومدی

دختر گلم ....به این دنیا خوش اومدی سلنای قشنگم نمی دونی از وقتی دیدمت ،بغلت کردم و برات شیر دادم چه احساس قشنگی دارم. حالا مامان شدن رو با تمام وجودم حس می کنم فقط به واسطه تو و قلب پاک تو. می تونم بگم بهترین لحظه عمرم وقتی بود که برای اولین بار دیدمت. عزیزم الان ٢٦ روزه که به دنیا اومدی ...خوش اومدی قشنگم. دختر نازنینم از وقتی بدنیا اومدی تمام قلب و روحم مال تو شده ،نمی دونم از خدای بزرگ چطور تشکر کنم که منو لایق مادر شدن و شهاب رو لایق بابا شدن دونست و تو رو بهمون داد. دخترم من عاشق تو شدم ،عاشق پاکی ،زلالی و عاشق نگاههای قشنگت. تو همون فرشته ای هستی که من و بابا شهاب منتظرت بودیم. از تو ممنونم که به زندگی ما اومدی و خوشبخت...
30 تير 1392

روز آخر انتظار...

سلام دختر خوشگل مامان عزیزم می دونی کمتر از یک روز تا اومدنت کنار مامان و بابا باقی مونده؟ دخترم فردا روز دیدارمون هست...روزیکه خدا برای مادر شدن من و پدر شدن شهابم رقم زده، لحظه ای که فرشته های آسمون دختر قشنگمون رو به ما می سپارن. خدایا شکرت .....هزاران بار شکرت  دختر نازنینم فردا می تونی: دنیا رو با چشمهای نازت ببینی مامان و بابا می تونن صورت ماهتو ببینن،بغلت کنن و ببوسن بالهای خوشگلتو می دی به فرشته های آسمون و به جاش خدا یک قلب مهربون بهت می ده تا بتونی همه رو دوست داشته باشی عزیز دلم دقیقه ها رو می شمارم تا هر چه زودتر بغلت کنم . بابا و من بیصبرانه منتظر اومدنت هستیم ، لحظه ها رو می شماریم و بابت هدیه خد...
2 تير 1392
1