رنگین کمان خوشبختی زندگی من

روزهای خوب باهم بودن

بهار زندگیم ، دختر قشنگم سلام نازنین دخترم توی این روزهای پاییز و رنگی رنگی وقتی کنارم هستی و تو رو دارم دلم همچنان بهاری می شه ، روزهایی که همدم تنهایی هام هستی ، روزهایی که وقتی بابا ماموریت می ره تو کنارم هستی ، شبهایی که باهم دوتایی تنها هستیم و تو باعث می شی یه جرات بیشتری پیدا کنم ، زمانهایی که وقتی از سرکار خسته برمی گردم و تو با دستهای کوچولوت موهامو کنار صورتم می زنی و نازم می کنی و... واقعا از ته دل احساس می کنم یه دنیای خیلی بزرگ و قشنگی دارم و با تمام وجودم بابت وجود تو خدا رو شکر می کنم . سلنای گلم امسال به طور رسمی مدرسه رفتی و تو این مدت کم خیلی چیزها رو یادگرفتی و با سواد شدی.به خاطر مسافرتمون یه ماه دیر رفتی مدرسه ...
12 آبان 1397

پنجمین سالروز زمینی شدن دخترم سلنا

دختر کوچولوی من ، سلام تولدت مبارک عزیزم نازنین دخترم 3 تیر تولد 5 ساگیت بود ، تو اونروز شمع 5 سالگیت رو فوت کردی ، روزی که از خیلی وقت پیش منتظرش بودی و روز شماری می کردی... امسال قرار بود مهمونیه بزرگی داشته باشیم و دوستهاتو با بابا هاشون دعوت کرده بودیم ، با یه تم تولد قشنگ پونی ... دو سه روز مونده به روز تولدت از روی مبل خونه نانا اینا افتادی و دستت از سمت آرنج متاسفانه شکست ، البته ما فکر نمی کردیم شکسته باشه و بردیم بیمارستان که عکس دستت رو بگیریم ولی آقای دکتر گفت که غضرف رشدت شکسته و باید بستری بشی و صبحش عمل کنیم ... خدا اون لحظه رو دیگه هیچوقت نیاره چون احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد. الهی فدات بشم ، شب باهم موندیم بیمارستان ...
30 تير 1397

دخترم ...

فرزانه و مستانه ؛ به هوشیاری و مستی جان میکنم عاشق ؛ به نگارنده هستی پروانه چو من ؛گل؛ نپسندد ، دو سه روزی گل ،یار چمن ؛ هستی پروانه ؛تو هستی از شور و شعف ؛ سرخوش و مستانه زدم دف با آمدنت ؛ بند غم از دم بگسستی از رحمت یزدان تو شدی ؛ سهم و نصیبم بر ملک دلم ؛ سرمد و شاهانه نشستی گر خانه دل ، سرد و بهارش چو خزان بود راه نفس سرد؛ به این خانه ببستی این رحمت از او بس ، که چنین حمد بگویم صد شکر ؛ خدایا ؛ که شدی خالق هستی دوستت دارم دخترم مامان   ...
16 تير 1397

آهنگ زندگی

سلام به زیباترین آهنگ زندگیم دختر عزیزم لبخندهای تو معجزه و صدای خنده ات اکسیرجوانی من است نازنینم به اتاقت می آیم و میز تحریرت را نگاه می کنم ، گاهی وقتی سرت را پایین می اندازی و مشغول کاری هستی حتی متوجه آمدن من هم نمی شوی ، ناغافل سرت را بالا می آوری و مرا می بینی و با قیافه و افاده می گی " نخند " الهی فدات بشم که نمی دونی این خنده ام از بابت چیه و چقدر به خودم می بالم و از داشتن فرشته ای مثل تو چقدر افتخار می کنم. عزیزم ، سلنا این روزها دوست داری هرکاری را انجام بدی و دستم را می گیری که " بزار من انجام بدم " عزیز دل مامان کارهای نصفه و ناقصت را دوست دارم . شبها وقتی می خوابی اول به همه عروسک هات شب ...
8 اسفند 1396

اول مهر

سلنای گلم سلام نازنین دخترم امروز رنگ صورمه ای و زرد روی تن زیبایت چه زیبا تو را در برگرفته و شور ناب آموختن و زندگی چه تلالوئی در نگاهت دارد، لبخند نرم و نجیب تو ...لبخند دانا و عمیق تو ....لبخند کم سال و بچه گانه نیست...بالغ است و آگاه و امیدبخش ، باشد که راهت همیشه هموار و پویا و شکوفا باشد. دختر عزیزم امروز اولین روز تو برای ورود به دنیای بزرگترها بود که خیلی خوب و با آرامش زیاد از اون استقبال کردی. خدایا خداوندا دخترم را به دستان توانای تو می سپارم ،امانتی که به دستم دادی در تمام لحظات به دستان قدرتمند و نوازشگر و مهرانتر خودت می سپارم تا هر روز شکوفا تر و سلامت تر به من بسپاریش... همانطور که تا حال همواره مراقبش بودی...
1 مهر 1396

چهارمین سال زادروز سلنا

دختر عزیزم نفس هایت امیدی برای زندگیست، امیدی برای حرکت دوست داشتنت زندگیست زیباترین آفریده خلقت ، روزهایت پر از زیبایی باد زادروزت مبارک هستی من دوستت دارم دختر قشنگم مامان ...
4 تير 1396

بهار 96

بهار آمد که تا گل باز گردد                       سرود زندگی آغاز گردد بهار آمد که دل آرام گیرد                         ز درد و غصه ها فرجام گیرد دختر زیبای من سلام عزیزم بهاری دیگر و زیباتر شروع شده و سالی جدید مدتی هست که آغاز شده ، نازنینم امسال سرم خیلی شلوغ بود و با اینکه هر روز خواستم وبلاگت رو آپدیت کنم ولی نتونستم زودتر از این سال نو رو اینجا برات ثبت کنم. سال 96 سالی زیبا و پر از اتفاقهای خوب برای همگی خواهد شد و امسال هم یکسال بزرگتر ،زیباتر و فهمیده تر شدی.  بهار را گذاشته ام پشت لبخند ...
20 ارديبهشت 1396

روزهای زیبای ما

نازنین دخترم سلام دختر زیبای من لحظات با تو بودنم اونقدر زیباست که لحظه ای بدون فکر تو برایم وجود ندارد. ناز گل مامان هر روزی که می گذره و هر لحظه زیبایی و وقار تو بیشتر و بیشتر می شه و هر روز زیباتر می شی. گل دخترم مدتیه که کلاس زبان و کلاس نقاشی می ری و با اینکه تو هر دو تا کلاس از لحاظ سنی کوچیک ترین فرد کلاسی ولی از لحاظ یادگیری فوق العاده هستی و خیلی زود همه چیز رو یاد می گیری. عزیزم مدتی قبل چند روزی تعطیلی داشتیم ، من و بابا شهاب هم از فرصت استفاده کردیم و دو سه روزی مرخصی گرفتیم و رفتیم مسافرت ... باهم رفته بودیم کیش و خیلی خوش گذشت یک هفته کامل با هم بودیم و حسابی زندگی کردیم. بیشتر دلخوشیمون هم به این بود که همه جا و هر لح...
13 دی 1395

پاییز

عزیزم سلنا سلام نازنین دخترم فصل پاییز شروع شده... فصلی که من و بابا شهاب با هم آشنا شدیم... فصلی که من عاشق شدم... فصلی که من و بابا باهم رفتیم زیر یه سقف... و فصلی که فهمیدم دارم مادر می شم... پاییز یه فصل متفاوت و قشنگ برای ما دختر خوبم از وقتی اومدی پیش من ، روزهای کوتاه و سرد پاییز، بارونهاش و برگهای رنگی رنگیش برای من و بابا یه طعم دیگه ای داره ...دخترم پاییز دیگه برای ما خسته کننده و دلگیر نیست ، درعوض رنگهاش پر رنگ و زیبا شده و پر از دلخوشی ....خدایا شکرت نازنین دختر مامان ، این روزها دوست داری چتر کوچولوتو برداری و توی کوچه های بر از برگ های رنگی رنگی و زیر درختهای سرو راه بری و بدویی و بخندی ... حتی ...
11 مهر 1395