رنگین کمان خوشبختی زندگی من

اولین برف زمستونی دختر گلم سلنا

گل سرخ مامان ،سلنای من سلام عزیز دلم دو روز پیش اولین برف زندگیتو تجربه کردی، عزیز دلم هنوز خیلی کوچولویی که ببرم بیرون و با تو برف بازی کنم ولی از پشت پنجره دونه های کوچولوی برف رو برات نشون دادم ،قول می دم سال بعد روزی که برف بیاد مرخصی بگیرم و باهم بریم بیرون و برف بازی کنیم و یه آدم برفیه بزرگ با همدیگه درست کنیم. قشنگ مامان از خدا می خوام بختت هم به بزرگیه آسمونی باشه که ازش برف می یاد و به سفیدیه برفی باشه که می باره. به اندازه تک تک دونه های برف خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که دختر نازنینی مثل تو رو به من و شهاب داد.   دنیای آدم برفی دنیای ساده است... اگر برف بیاد هست ،اگر برف نیاد نیست... مثل دن...
16 آذر 1392

عشق من و شهاب

دختر قشنگم سلنا چه زود گذشت روزی که بدنیا اومدی و چقدر زود داری بزرگ می شی. عزیز مامان نزدیک به ٦ ماهی هست که با عشق کنار هم زندگی می کنیم و من و بابا شهابت چقدددر خوشحال هستیم که تو رو داریم. اونقدر به وجودت عادت کردم که هر لحظه می خوام کنارت باشم و به صورت ماهت نگاه کنم.خدایا چقدر ذوق می کنم وقتی دختر نازنینم می خنده و صداهای جور وا جوری در میاره... عاشق اون دست و پاهای کوچولوت شدم...عاشق اون دهن بدون دندونت شدم...عاشق اون خنده های شیرینت شدم ....عاشق وجود گلت شدم که باعث برکت خونمون شدی. دختر قشنگم ماه قبل همراه با بابا شهاب،بابا جون محمود و مامان ناهید رفته بودیم کیش ...فدات بشم که اونجا چقدر خوشحال بودی و ذوق کرده بودی ...به ه...
6 آذر 1392
1