رنگین کمان خوشبختی زندگی من

پنجمین سالروز زمینی شدن دخترم سلنا

دختر کوچولوی من ، سلام تولدت مبارک عزیزم نازنین دخترم 3 تیر تولد 5 ساگیت بود ، تو اونروز شمع 5 سالگیت رو فوت کردی ، روزی که از خیلی وقت پیش منتظرش بودی و روز شماری می کردی... امسال قرار بود مهمونیه بزرگی داشته باشیم و دوستهاتو با بابا هاشون دعوت کرده بودیم ، با یه تم تولد قشنگ پونی ... دو سه روز مونده به روز تولدت از روی مبل خونه نانا اینا افتادی و دستت از سمت آرنج متاسفانه شکست ، البته ما فکر نمی کردیم شکسته باشه و بردیم بیمارستان که عکس دستت رو بگیریم ولی آقای دکتر گفت که غضرف رشدت شکسته و باید بستری بشی و صبحش عمل کنیم ... خدا اون لحظه رو دیگه هیچوقت نیاره چون احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد. الهی فدات بشم ، شب باهم موندیم بیمارستان ...
30 تير 1397

دخترم ...

فرزانه و مستانه ؛ به هوشیاری و مستی جان میکنم عاشق ؛ به نگارنده هستی پروانه چو من ؛گل؛ نپسندد ، دو سه روزی گل ،یار چمن ؛ هستی پروانه ؛تو هستی از شور و شعف ؛ سرخوش و مستانه زدم دف با آمدنت ؛ بند غم از دم بگسستی از رحمت یزدان تو شدی ؛ سهم و نصیبم بر ملک دلم ؛ سرمد و شاهانه نشستی گر خانه دل ، سرد و بهارش چو خزان بود راه نفس سرد؛ به این خانه ببستی این رحمت از او بس ، که چنین حمد بگویم صد شکر ؛ خدایا ؛ که شدی خالق هستی دوستت دارم دخترم مامان   ...
16 تير 1397
1